به نام اون خدایی که خالق انسانه ،
به نام انسانی که خالق غمه ،
به نام غمی که به وجود آورنده اشکه ،
به نام اشکی که تسکین دهنده قلبه ،
به نام قلبی که به وجود آورنده عشقه ،
و به نام عشقی که زیباترین خطای انسانه ،

میگن عاشق واقعی اونی هست که برای خوشبختی عشقش از خواسته های خودش بگذره
اما برای خوشبختی تو از دلم گذشتمنمیگویم من همون عاشق واقعی هستم
دنیا را بد ساخته اند … کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد … کسی که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمی داری … اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد … به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند … و این رنج است "
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است
و گاه نگــــــاه ...
غـــــریبه !
این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یک د یگــرنگــــاه کنیم ...
هدفم بود که هرگز نشوم عاشق کس / چون که رخسار تو دیدم ، هدفم سخت شکست .
….
میشه پروانه بود و به هر گلی نشست اما بهتره مثل تو مهربون بود و به هر دلی نشست .
….
گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم ، دل من عاطفه را می فهمد ، با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم .
تو را به اندازه تعداد لرزشهای تنت دوست دارم
تو را به اندازه تعداد لرزشهای تمام اجناس در دام دوست دارم
تو را به اندازه تمام بلورهای چندش آور دوست دارم
تو را به اندازه تمام حسرتهایت دوست دارم
تو را به اندازه تمام ستارههای شبهای تنهاییات دوست دارم
تو را به اندازه تمام سادگیات دوست دارم
تو را به اندازه تمام شهوتها دوست دارم
تو را به اندازه تمام کامهای پر هوس دوست دارم
تو را به اندازه تمام واژههای دوستت دارم دوست دارم
تو را به اندازه تمام نگاههای پر هوس دوست دارم
تو را به اندازه تمام شاعران فاسد دوست دارم
تو را به اندازه تمام دروغها دوست دارم
تو را به اندازه تمام دروغهایت دوست دارم
تو را به اندازه تمام شرمندگیات دوست دارم
تو را به اندازه تمام لحظههای ترس و لذت دوست دارم
تو را به اندازه تمام عصمتهای بر باد رفته دوست دارم
تو را به اندازه تمام پیمانهای با حق دوست دارم
تو را به قدر تمام جنینهای خوشبختِ کمتر از 9 ماه دوست دارم
تو را به قدر تمام کودکان مقتول با دست مادر دوست دارم
تو را از آن لحظه که عشقت در دلم مُرد دوست دارم
تو را دوست دارم، تو را دوست دارم
نمیشه یه شب به خاطر نبودنت گریه کنم
نمیشه یه شب به یاد خنده هات خسته و افسرده نشم
می شه هرشب برای شنیدن صدات یه وجب ازت دورباشم
می شه هرشب که تو هرشب کنارمی لحظه ها رو دنبال کنم
می شه یاد هر شب و هرشب تا صحر خدا رو صدا کنم
نمی شه با هم کنار هم یه شب و تا صحر بدون اخم گذر کنم
می خوام از سکوت بی وقفه تو تو غبار لحظه هام بشینم و حرف بزنم
می خوام از روی جنازه های دل سوخته آدمای شهر کوچ کنم
می خوام از کنار تو عشقم و یه یه جوری با نگات طاق بزنم
می خوام از روی گونه های خیسم برات از اشکام دریا بسازم
می خوام از بلند ترین قله دنیا دادبزنم
عزیز ترین دوستت دارم
سيرم از زندگي و از همه كس دلگيرم
آخر از اين همه دلگيري و غم مي ميرم
پرم از رنج و شكستن، دل خوش سيري چند ؟
ديگر از آمد و رفت نفسم هم سيرم
هر كه آمد، دل تنهاي مرا زخمي كرد
بي سبب نيست كه روي از همه كس مي گيرم
تلخي زخم زبان و غم بي مهري ها
اينچنين كرده در آيينة هستي پيرم
بس كه تنهايم و بي همنفس و بي همراه
روزگاريست كه چون ساية بي تصويرم
دلم آنقدر گرفته است، خدا مي داند
ديگر از دست دلم هم به خدا دلگيرم!
بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی
میدونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یه خنده من
چرا من نگذرم از یه پوست وخون به اسمتن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمیدونم چی بگم که باورت شه جونمی
تویه این کابوس درد رویای مهربونمی
